شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ | 20:28 | دختر دریا -
پنجره بازه، باد خنک می وزه داخل...
رفتم به گذشته، به زمانی که مامانم زنده بود. که سردش می شد؛ که خیلی سرمایی بود. لباس های گرم می پوشید. چایی می خورد. کاپوچینو می خورد. خیلی کاپوچینو دوست داشت... خیلی
مامان کجایی؟ دلم خیلی برات تنگه! برگرد مامان. بیا با هم کاپوچینو بخوریم و حرف بزنیم...