شنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۳ | 23:35 | دختر دریا -
شاید فردا صبح زود برم. برم سر خاک مامانم. هر چند چون شب دیر خوابم می بره، اصلا نمی تونم صبح زود بلند بشم. ولی دوست دارم فردا صبح برم و یه دل سیر با مامانم حرف بزنم. البته اگه اونجا کارگر مزاحم نباشه که نتونم جلوش حرف بزنم. ولی واقعا دلم برای حرف زدن راحت با مامانم تنگ شده. ای کاش امشب زود خوابم ببره و صبح ساعت ۶ راحت بلند شم و برم. برم تنها جایی که کمی بهم آرامش میده. اون فضای خاکی درندشت با یک عالمه پرنده ی آزاد و رها و صداهاشون...
آرامستان...