دیروز بعد از اون جنگ و دعواها، وقتی با خواهرام داشتیم حرف می زدیم. بهم گفتن که اینقدر نشین گوشه ی خونه، برو بیرون و اینقدر توی خونه نمون. برو پیاده روی و ...
گفتم برم بیرون که چی؟ من حتی پول ندارم که بتونم توی خونه مثل شما خرج کنم.
گفتن مگه ما مردیم؟
گفتم دلم نمی خواد از کسی پول بگیرم.
و واقعا دلم نمی خواد. هر چند یکی شون هر ماه به کارتم پول می ریزه و بقیه شون هم برام خرج می کنن، اما تا کی؟ من با این سن و سال چرا نباید دستم توی جیب خودم باشه؟
وارد فارکس و ارز دیجیتال هم شدم و کل پولم رو از دست دادم. الان فقط همون کاسه ی معروف چه کنم چه کنم دست گرفتم و ذهنم به هیچ جا نمیرسه. پول ندارم، کار برام پیدا نمیشه، اوضاع زندگی ام بعد مامانم داغون تر از قبل شده...
به کی پناه ببرم؟ به کی بگم؟ چه کنم؟
آرزوی مرگ دارم و از طرفی اگه بمیرم، خواهرام داغون میشن... نمیدونم باید چیکار کنم.